أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
231
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
نگاهى همراه با عظمت و ارجگذارى به ارزشهايشان باشد ، نگاهى همراه با عطوفت و احسان و بخشش بود . اين وضعيت ادامه داشت تا به دورهء مورد بررسى ما در اين بخش رسيد ؛ دورانى كه سرنوشت خلفاى عرب بغداد در اختيار تركها بود . اوضاع چندان بد شد و شرايط چنان شكل تازهاى به خود گرفت كه نمىدانم چه نامى بر آن بگذارم . تركهاى مسلط بر بغداد ، به حرم و ساكنان آن احسان مىكردند ، اما احسانى مانند مشتى فخرفروش كه به زيارت قبور آمده و به كسانى كه به آن قبور پناه آوردهاند ، كمك مىكنند . در اين دوره شهر مكه به عنوان شهرى كه حقوقى بر دولت حاكم بر خود دارد ، و بايد در سطح ديگر شهرهاى بزرگ ، سهم و بهرهء خود را داشته باشد ، و ارزش و اعتبارى به مثابه يك موجود زنده ميان ملتهاى معاصرش داشته ، همه و همه فراموش شد و اهالى آن به عنوان كسانى كه براى انزوا و گوشهگيرى در حاشيهء مسجد آمده و كار نظافت و خدمت به مكه و ميهمانان بر عهدهء آنهاست و كارشان تفاوتى با ديگر خادمان ضريحها و فقيرانى كه در حاشيهء قبور براى كارهاى خود سكنا گزيده و در برابر ، حقى در اموال بزرگانى از ثروتمندان زمين دارند ، به شمار آمدند . اما مصيبت در اين حد باقى نماند . مكه صحنهء فعاليت بسيارى از مخالفان و شورشيان بر ضد خلافت نيز بود . علويان شورشى ، در هر نقطهاى از زمين كه بودند اشغال مكه را عاملى مهم در طعن بر خلافت عباسى تلقى مىكردند . شورشيانى مانند بنىطولون ، قرامطه و اخشيديون هم از استيلاى بر مكه به عنوان تقويت پايگاههاى معنوى خود ميان مسلمانان و تلاش براى توطئه بر ضد عباسيان استفاده مىكردند . بدين ترتيب مكه ، هنوز از فتنهاى در نيامده با فتنهاى تازه روبرو مىشد . اين مسأله در وضعيت معيشتى و زندگى روزمرهء مردم تأثير مىگذاشت ، به طورى كه اسباب و عوامل معيشت آنان را در هم ريخته ، از آن سطح سياسى شايستهشان ساقطشان كرده ، شهر را محل تاخت و تاز حكومت كسانى كه بر آن تسلط و غلبه يافته بودند ، قرار مىداد .